بخش ۲۵ - اندر ذکر و یاد کردن
ذکر بر دوستان و کم سخنانچه شماری بسان پیرزنان
جور با حکم او همه دادستعمر بییاد او همه بادست
آنک گریان ازوست خندان اوستدل که بییاد اوست سندان اوست
شدی ایمن چو نام او بردیدر طریقت قدم بیفشردی
تو به یادش چو گل زبان کن ترتا دهانت کند چو گل پر زر
سیر جان کرد جان بخرد راتشنه دل کرد عاشق خود را
یک زمان از درش مشو غایبتا بود عزم و رای تو صایب
کار نادان کوتهاندیش استیاد کردن کسی که در پیش است