بخش ۱۹ - فصل اندر صُنع و قدرت
نقش بند برون گلها اوستنقشدان درون دلها اوست
صُنع او را مقدّمست عدمذات او را مسلّم است قدم
تا ترا کبر تیز خشم نکردتا ترا چشم تو به چشم نکرد
پای طاووس اگر چو پر بودیدر شب و روز جلوهگر بودی
که تواند نگاشت در آدمنقشبند قلم نگار قدم
عقل را کرده قایل سورتمایه را کرده قابل صورت
مبدع هست و آنچ ناهست اوصانع دست و آنچ در دست او
قبلهٔ عقل صنع بیخللشکعبهٔ شوق، ذات بی بدلش
عقل را داده راه بیداریتو همی عقل را چه پنداری
سگ و سنگست گلخنی و رهیتو چو لعل از برون حقّه بهی
سیم بهر هزینه دارد شاهلعل بهر خزینه دارد شاه
سیم زار از نهاد وارونستلعل شاد از درون پرخونست
ساخت دولابی از زبرجد نابکوزه سیمین ببست بر دولاب