گنج

بخش ۱۷ - التمثیل لقوم ینظرون بعین الاحوال «مُناظِرَة الوَلَدِ مَعَ الوالِد»

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)۳۰ بیت
پسری احوَل از پدر پرسیدکای حدیث تو بسته را چو کلید
گفتی احوَل یکی دو بیند چونمن نبینم از آنچه هست فزون
احول ار هیچ کژ شمارستیبر فلک مه که دوست چارستی
پس خطا گفت آنکه این گفته‌ستکاحول ار طاق بنگرد جفتست
ترسم اندر طریق شارع دینهمچنانی که احول کژ بین
یا چو ابله که با شتر پیکارکرده بیهوده از پی کردار
***
روح را از خرد شرف او دادعفو را از گنه علف او داد
نیک داند خدای انابت راحکمتش مانعست اِجابت را
گرچه باشد گه سؤال مجیبندهد گِل به گل خورنده طبیب
گل عمر کسی که گِل خواهدکی دهد گلش اگرچه دل خواهد
کی شود بی‌سبب نمودهٔ توبودهٔ حق چو عقل پودهٔ تو
سخت بسیار کس بود که خوردقدح زهر صرف و زان نَمرد
بلکه او را غذای جان باشدکه ز بحران چو خیزران باشد
همه را از طریق حکمت و دادآنچه بایست بیش از آن همه داد
پیل را پشه گر بدرّد پوستگو بران گوشت پشه‌ران با اوست
شپش ار هست ناخنت هم هستکیک را گوش مال چون برجست
کوه اگر پر ز مار شد مشکوهسنگ و تریاک هست هم در کوه
ور ز گزدم به دل نشان داریکفش و نعل از برای آن داری
درد در عالم از فراوان استهریکی را هزار درمان است
درهم آویخت از پی تصویرکرهٔ زمهریر و چرخ اثیر
معتدل بهر جنبش گل راسردی مغز گرمی دل را
جگر و دل ز اکحل و شریانسوی تن باد و آب کرده روان
تا جسد را به واسطهٔ دم و خونجان دهد این به جنبش آن به سکون
ملکوتست و ملک در عالمزبر تخت نور و تحت ظلم
کرد بخش این دو مایه را در صُنعچون بگسترد سایه را بر صُنع
ملکوت از شرف روان داردملک از راه لطف جان دارد
تا درون و برون پذیرد قوتتن ز ذی‌الملک و جان ز ذی‌الملکوت
نوش دان هرچه زهر او باشدلطف دان هرچه قهر او باشد
باشد از مادران ما بر ماهم حجامت نکو و هم خرما