گنج

شمارهٔ ۹ -در مدحِ حضرتِ امیرالمؤمنین، علیه‌افضلُ‌الصلوة

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ارکرد۲۵ بیت
هر که را فیض ازل از بخت برخوردار کردجای در ظل لوای حیدر کرار کرد
مظهر الطاف یزدان قبله‌ی امکان، علیآنکه حق او را مُعِین احمد مختار کرد
آن که اندر نصرت اسلام، روز کارزارروز را چون شب به چشم لشگر کفار کرد
آنکه شد گُردانِ گردنکش به تیغِ وی ذلیلآنکه عُبّادِ وَثَن را تا قیامت خوار کرد
مقتدای خاکیان شاهی که خاک پای اودست قدرت سرمه چشم اولوالابصار کرد
برد عمرو عبدود را تیغ وی بر خاک مرگچشم مرحب را ز خواب سرکشی بیدار کرد
هست احیا کردنِ اموات، کارِ کردگارای عجب کآن شاه، از این کارها بسیار کرد
با دم شمشیر بران و به صمصام زباناز خس و خاشاک راه شرع را هموار کرد
دردِ بدبختی ببین، کارِ ثنایش در غدیرآنکه «بَخّ بَخّ» گفت، قولِ خویش را انکار کرد
اینچنین پنداشت کز تدلیس و تلبیس و حیلمی‌تواند نور حق خاموش از این رفتار کرد
خوب جایی رفت آخر از تعصب وقت مرگاختیار نار را بهر دفع عار کرد
عاقبت تخمِ نفاقی کِشت تا روزِ جزاخلق را گمراه، از آن بدبختِ کج‌رفتار کرد
دفترِ ارشاد را پیچید و در یک سو نهاد چون ز کین، غصبِ فدک از عترتِ اطهار کرد
اهلِ طغیان را از این رفتارِ شومِ ناپسندآن غلیظ‌القلب، با اولادِ سفیان یار کرد
تا حسینِ تشنه‌لب را از وطن آواره ساختبُرد و اندر کربلا، بی‌ یار و بی‌انصار کرد
در کنارِ مُلتقی‌البحرین، شاهِ تشنه رااز قفا بی‌سر، ز نوکِ خنجرِ خونخوار کرد
آنقدر بارِ ستم بر دوشِ زینب بار ساختکآن ستمکش را ز دستِ زندگی بیزار کرد
پیشِ چشمش جسمِ مجروحِ حسین چون توتیاروزگار آخر ز سُمِّ توسنِ اشرار کرد
از غمِ بی‌دستیِ عباس، خَم همچون هلال قامتِ کلثوم، دل‌پرخونِ بی‌غم‌خوار کرد
با سفارش‌هایِ پیغمبر به اطفالِ یتیمشمر، اولادِ حسین را بی‌سبب آزار کرد
یعنی اندر خیمه‌گاهِ شاهِ‌دین، آتش نهادخوار و نالان، کودکانش را به رویِ خار کرد
ساخت خولی، رأسِ پُرخونِ حسین خاکستریخوب مهمانی زِ سِبطِ سیدِ ابرار کرد
اُف به دور دهرِ دون‌پرور، که زینب عاقبتسر برهنه رو به سویِ کوچه و بازار کرد
یا علی! ای غیرت‌الله، دخترت را روزگارواردِ بزمِ یزیدِ کافرِ غدّار کرد
بس‌که از هر سو، غم و ماتم به «صامت» رو نهادسر به زیرِ پَر، ز محنت همچو بوتیمار کرد