گنج

شمارهٔ ۸ - در مدح حضرت جواد(ع)

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اد۵۱ بیت
ز سست عهدی بی‌جا جهان کون و فسادبود همیشه به طغیان و ابتلا معتاد
پی خرابی ارکان زندگی شب و روزکند تلاش به سختی جهان کون و فساد
ز ساده لوحی اهل جهان عجب دارمکه بسته‌اند به زال زمانه عقد وداد 
دلا به فکر شب گور باش و یوم نشورتو را چکار به مشروطه یا به استبداد
کس از محبت دنیای دون نخواهد بردبه غیر حسرت و حرمان به موقف میعاد
کشیده پرده غفلت به پیش مردم چشمغم تعلق فرزند و خانه و اولاد
مکن به غیر خدا دست حرص و آز درازکه ذات اوست غنی از شراکت انداد
همه ذخیره ما از زخارف دنیاست نه فکر یوم ورود و نه یاد زاد معاد
ببین که راه‌روان از چه ره کجا رفتندکه تا به دست تو آید طریقه ارشاد
اگر به ملک هدایت بود تو را آهنگنمای رو به سوی مسلک و سبیل رشاد
نهم سلاله نسل محمد(ص) عربیمحمد بن علی التقی امام جواد
کلام ناطق «لاریب فیه» رب جلیلبیان فارق معبود و مقتدای عباد
اراده ازلی را جناب اوست غرضمشیت ابدی را وجود اوست مراد
مفاد معنی "من جادّ ساد" از او موجودشده ز رفعت آباء و همت اجداد
چو خواست جود الهی کند ظهور و بروزبرای جلوه وی ساخت مظهر ایجاد
شود ز هندسه مدح او قلم عاجزهزار بار کند اگر الوف را آحاد
ولی چه چاره که فرضست بایدش کوشدبه قدر طاعت و فهم و ذکاء و استعداد
همه صفات خدایی به ذات اوست نهانبلی صفات خدا را کجا توان تعداد
خداست مادح وی هر که منکر است بخوانتو آیه آیه ز قرآن برای استشهاد
به حق دوستش کز برای دشمن اوستاساس دوزخ و هنگامه غلاظ و شداد
کند محبت او رستگار ورنه چه سودز رستگاری سلمان و بوذر و مقداد
به پیش گفته‌ی او دم مزن ز چون و چرابود مقدمه کفر و اول الحاد
کسی که سرکشد از قید حکم نافذ اوبرای اوست عیان «ربک لبا‌لمرصاد»
چنان شده‌ست حدوثش قرین وجه قدمکه کس به وحدت ذاتش ندارد استبعاد
ز عرش و کرسی و هفت آسمان و لوح و قلمتمام خلق ز حیوان وز نبات و جماد
همه اوامر او را ز روی طوع مطیعهمه نواهی او را به بندگی منقاد
گر آسمان و زمین سر‌بسر ورق گرددشوند جمله اشیاء اگر به جای مداد
کنند جن و بشر مدحتش تمام رقمز صبحگاه ازل تا به‌شام یوم تناد
به عجز خویش کند اعتراف هر نفسیاگر کنند دو صد چون بیاض دهر سواد
دریغ و درد که کج باخت طاس بوقلمونز راستی بشدند این کواکب نراد
چه دید غیر نکویی از او که ام‌الفضلکمر به‌کشتن وی بست از طریق عناد
مگر به غیر هدایت چه کرده بود که زهرشد از عناد به‌جان عزیز وی جلاد
فتاد بی‌کفن و غسل و بی‌پناه و غریبسه روز جسم لطیفش به خاک در بغداد
پس از سه روز با مداد شیعیان گردیدتن مطهر او را مغاک خاک مهاد
ز فیض تربیت او کاظمین به مثل نجفشریف امکنه گردید و خوشترین بلاد
غریب‌تر ز امام جواد اگر خواهیبود حسین، قتیل سپاه ابن زیاد
در آن زمان که جگر‌خون برای رفتن شامبه قتلگاه گذر کرد سید سجاد
بداد قافیه صبر و تاب را از دستچو چشم وی به تن بی‌سر پدر افتاد
چنان نمود فغان از دل شکسته خویشچنان ز غصه برآورد از جگر فریاد
که شد ز زلزله چون خاک مضطرب افلاکفتاد رخنه بر ارکان آب و آتش و باد
پی‌ تسلی وی گفت زینب دل خونبه گریه کای ثمر قلب و ای شفیق فواد
تو حجتی ز خدا بر تمام خلق و بودز دودمان رسالت تو را نشان و نژاد
بود ز اشک تو در اضطراب ملک و ملکنمای صبر و مزن شعله دهر را بنهاد
کشیده آه جهان‌سوز از دل‌غمگینجواب داد به‌زینب ز گریه زین‌العباد
که ای دُر صدف عصمت و حریم رسولچگونه صبر کنم بر نیارم از دل داد
ببین به پیکر صدپاره علی اکبرببین به قامت چون سرو قاسم داماد
که گشته چون گُل صدبرگ پاره پاره ز تیغکه مانده پیکر بی‌سر چو شاخه شمشاد
ببین به قامت پرورده رسول انامکه از قفا شده بی‌سر ز خنجر فولاد
به جای غسل و کفن زیر سم اسب ستمفتاده هیچ بدن کس چنین ندارد یاد
مگر امام زمان نیست این غریب شهیدبه کافری نکند هیچ کس چنین بیداد
بزرگوار خدایا ببخش (صامت) رابه حق جاه نبی و آله الامجاد