گنج

شمارهٔ ۲ - در مدح امام العصر خاتم الاوصیا عجل‌الله تعالی فرجه

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: ا۳۹ بیت
که خفته‌ اندرین قالب که باشد اندرین ماویکه گه خواند سوی دینم گهی راند سوی دنیا
گهی پوشد به جسم طیلسان «سولت لی نفسی»گهی بخشد شرف بر قدم از تشریف کرمنا
گهی روشن کند دل از ید و بیضاء موسایمگهی سازد چه فرعون ادعای ربکم اعلا
دهد در کسوت جم گه قلم خود را چو اهریمنگهی از رب هب لی چون سلیمان برکشد آوا
گهی گوید بیاض طلعت نیکان بود نیکوگهی گوید سواد زلف حورالعین بود زیبا
گهی گوید برو تا کعبه مقصود از خشکیگهی گوید مترس از غرق و رو کن جانب دریا
بود عمری کزین جمعیت ضدین از هر سوشدم دنبال قول عمرو و بکر و زید را پویا
نه از فتوای این گردید لختی کام جان شیریننه از غوغای آن شد ذره مغز خرد پیدا
سر تسلیم بنهادم به خاک قبله طاعتکشیدم از دل سوزان نعیر «رب سلمنا»
خدنگ «ربکم ادعونی» آمد بر نشان یعنینوید استجابت یافتم از ایزد یکتا
همانا گشتم از الهام ربانی چنین ملهمکه ای سلطان ملک جهل و شاه کشور سودا
چرا در تیه حیرت مانده‌ای حیران و سرگرداننمی‌بینی مگر شمع هدایت درکف موسی
زند کوس جهان شادی بر او رنگ جهانشاهیکه قائم بر وجود وی بود دنیا و مافیها
امام عصر و ختم اوصیا شاهی که می‌باشدبه دفترخانه ایجاد نامش اولین طغری
ولی حضرت دادار و ماه کعبه و زمزمسمی احمد مختار شاه یثرب و بطحا
اساس شرع و منهاج طریقت مقتدای دینسپهر مجد و منشاء حقیقت عائی اشیا
کتاب خلقت کون و مکان را اولین مطلعسواد انبیا و اولیا را آخرین انشا
شه دجال‌کش ویران‌کن معموره بدعتامام بت‌شکن درهم‌نورد عزت عزی
نسیم رحمت حق شعله قهر خداوندیعلیم سر مطلق راز‌دان وحی ما اوحی
ز نقش کلک نقاش ازل در صفحه هستیچنین صورت نخواهد یافت تا شام ابد اجرا
عبادالله را معبود در ملک عبودیتنموده قامت موزون دو تا در سجده یکتا
الا ای شمه طاق هدایت چند در راهتبماند باز چشم انتظار بنده و مولی
گرفته ظلمت خفاش شرق و غرب عالم رانهان تا کی به‌زیر ابر باید بیضه بیضا
خلل افتاد در ارکان شرع و پایه ملتبه غیر از اسمی از اسلام نبود در جهان بر جا
معطل مانده حکم ایزد و امر نبی چندانکه نبود امتیازی در میان مومن و ترسا
نموده مندرس کار نبوت را و افکندهبه دعوای ریاست هر طرف نومفتیان غوغا
ز بس احکام ناشایسته ز اقلامشان جاریزمین از خون ناحق سرخ شد چون لاله حمرا
حسام انتقامت چند ماند در نیام آخرجهان شد سر به سر ویران از این قضات بی‌پروا
به اولاد علی کردند ظلمی آل مرجانهکه افتاد از زبانها نام خون ناحق یحیی
فتاده گوشوار راست از عرش خدا یعنیحسن را کرد از زهر بلا خونین‌جگر اسما
برای حفظ ملک عاریت آخر معاویهحسن را کشت و ننمود از روز جزا پروا
ز بعد مرگ غیر مجتبی کی گشته مظلومیتنش سوراخ از پیکان ظلم زمره اعدا
چرا کردند از دفن جوار جد خود منعشمگر در شان وی نازل نشد حکم ذوی القربی
سه روز افتاد اندر کربلا بعد از حسن، بی‌سرتن صدپاره جدت حسین در دامن صحرا
به یاری تا کشد در وقت جان دادن ز غمخواریعزیز مصطفی را رو به سوی قبله دست و پا
نه دلسوزی که گوید ابن سعد نامسلمان رامکن پامال اسبان پیکر پرورده زهرا
پی ننگ عرب این بس که آخر کهنه پیراهننمودند از تن سبط رسول هاشمی یغما
بیا ای صاحب عصر و زمان کز معصیت(صامت)شده آهش جهان افروز اشک دیده طوفان را
چه باشد کز نگاه کیمیا آثار خود سازینُحاس پیکر او را خلاص از آذر عقبی