گنج

شمارهٔ ۶۰

۹ بیت
جانا نظیر روی تو ماه منیر نیستبهر تو جز در آینه شبه و نظیر نیست
تا بوی طرهٔ تو و زد بر مشام جانحاجت بمشک و عنبر و عود و عبیر نیست
چشم تو تا کشید ز ابرو کمان بر سریکدل بشهر نیست که آماج تیر نیست
ناصح مرا مگو که مرو در قفای یارزیرا که اختیار بدست اسیر نیست
زحمت چه می بری بعلاج من ای طبیبدردیست درد عشق که درمان پذیر نیست
در پای دوست میر چو دانی که عاقبتکس را بروزگار ز مردن گزیر نیست
در راه عشق راه به منزل نمی بردآنکس که خار و خاره بپیشش حریر نیست
زاهد به میکشان دهد ار نسبت مجازبیچاره چون کند بحقیقت بصیر نیست
یاری گزید از همه خلق جهان صغیرکارش دگر به کار صغیر و کبیر نیست