شمارهٔ ۴۱۵
قاصد کویش دلا تا نالهٔ شبگیر کردیدست در گیسوی مشگینش بدین تدبیر کردی
بعد عمری صبح و صلش گشت طالع میندانمدر کدامین شب تو ای آه سحر تاثیر کردی
خسروا خیل غمم در ملک دل بهر چه تازیخود تو این ویرانه را از غمزهئی تسخیر کردی
پیش از آن کافتد بگیسویت دل من بدفراریمنتت دارم که این دیوانه را زنجیر کردی
عاشقانت را فکندی گه در آب و گه در آتشبین چها در عالم از این حسن عالمگیر کردی
هم دهم شرح جفایت هم کنم وصف وفایتخانهها ویران نمودی تا یکی تعمیر کردی
وصف ابرویت صغیر خسته جان میگفت و غافلقافیه مجهول گشت و دست بر شمشیر کردی