شمارهٔ ۴۱۴
تو مرغ گلشن قدسی نه در خور قفسیقفسشکن که به گلزار قدس بازرسی
تو را که بر سر طوبی است آشیان آخردر این چمن ز چه پابست مشت خاروخسی
اگر شه زمنی یا گدای گوشهنشیندمی که مرگ درآید نگویدت چه کسی
ز پادشاه توانا به وقت لهو و لعبنترسی و متزلزل ز ناتوان عسسی
رسید مرکب چوب و ز تازیانهٔ آزتو روز و شب به تکاپو چو تندرو فرسی
صغیر در پی لذات دنیوی تا کیهمی دو دست به سر میزنی مگر مگسی