گنج

شمارهٔ ۳۹۹

۹ بیت
دنیا زکف گذار چو دعوی دین کنیآنقدر از آن بخواه که تا صرف این کنی
گر دیو نفس را چو سلیمان کنی اسیرملک مراد را همه زیر نگین کنی
ایمرغ قدس دام تعلق ز پا گسلتا خود هم آشیانهٔ روح الامین کنی
بس دانه ها که هست بظاهر بهم شبیههان تا خزف تمیز ز در ثمین کنی
مهر جان مگیر بدل کاین محیل دوننگذاردت که یاد جهان آفرین کنی
زاهد بهوش باش که دارد بسی قصورآن طاعتی که در طلب حور عین کنی
سرمنزل وصال گرت باشد آرزوباید که خویش پیرو اهل یقین کنی
دنیا و آخرت به مکافات برخوریهشدار تا چه دانه نهان در زمین کنی
عمرت صغیر صرف هوا گشته و هنوزداری بدل هوس که چنان را چنین کنی