شمارهٔ ۴۰۰
ای برادر چند دل آلودهٔ دنیا کنیتا بکی خود را اسیر نفس بی پروا کنی
روزی فردای خودام روز میخواهی ز حقلیک بهر توبه هیام روز را فردا کنی
بی عمل بودن مسلمان میتوان گر میتوانکام خود شیرین بمحض گفتن حلوا کنی
قطرهٔی از دیده بار و نامهٔ عصیان بشویپیش از آن کز اشگ حسرت دیده را دریا کنی
سر برآر از خواب غفلت دیده واکن پیش از آنکخویشرا درگور بینی دیده را چون واکنی
پرده پوشان تا بعیبت پرده پوشد پرده پوشورنه خود رسوا شوی گر دیگران رسوا کنی
عافیت خواه خلایق باش تا از بهر خویشدر صف محشر لوای عافیت برپا کنی
این نصایح را تو هم گر قدر بشناسی صغیرزیب گوش جان بسان لؤلؤ لالا کنی