گنج

شمارهٔ ۳۸۹

۷ بیت
بخیال ماه رویت بودم ز ضعف حالیکه ز ماه نو به خاطر برسد تو را خیالی
حرکات چشم مست و خط سبزت این نمایدکه بسبزه زار جنت بچمد همی غزالی
برخت ز خط و خالت بنوشته کلک قدرتکه نیافریده زین به بجهان خدا جمالی
چو بیفکنی به رخ مو ز شکنج مویت ابروچو به پشت تیره ابری بنظر رسد هلالی
همه دم کنم تصور که تو در کنارم آییعجب اینکه شادمانم بتصور محالی
من و آنمقام کز دل بمیان نهند صحبتنه کسی دهد جوابی نه کسی کند سئوالی
بوصال دوست سوگند صغیر در زمانهبتر از فراق یاران نبود دگر ملالی