گنج

شمارهٔ ۳۷۶

۶ بیت
ای مقیم دل که‌ام شب شمع این کاشانه‌ایمیهمانت کی توان خواندن که صاحبخانه‌ای
نیست مسکین پادشه را لایق بزم حضوربا گدایان هم‌نشین از همت شاهانه‌ای
آتش شوق است کافی بهر ما پروانگانتا تو ای شمع فروزان شاهد پروانه‌ای
کشور دل را نه تنها شاهی و ماهی به حسندر جهان خورشیدوش تابان به هر کاشانه‌ای
جای دارد گر فشاند آشنا جان در رهتای که همچون جان مکرم در بر بیگانه‌ای
هست تنها بر تو روشن چشم‌ امید صغیراندرین دریا درخشان گوهر یکدانه‌ای