گنج

شمارهٔ ۳۷۵

۹ بیت
ای دلارام که اندر دل ما‌ آمده‌ایاندر این خانه ندانم ز کجا‌ آمده‌ای
به به ای گنج گرانمایه در این ویرانهجای کس جز تو نباشد چه به جا آمده‌ای
ما کجا دولت وصل تو کجا پندارمراه گم کرده و در خانهٔ ما‌ آمده‌ای
جان نثار رهت ای خسرو خوبان که ز لطفبهر پرسیدن احوال گدا‌ آمده‌ای
چه جفاها که ز هجران تو دیدم صد شکرکه کنون بر سرم از راه وفا آمده‌ای
به از این برگ و نوایی نشناسم که ز مهربه سراغ من بی‌برگ و نوا آمده‌ای
من نه خود در خم چوگان غمت گو شده‌امتو به دنبال من بی‌سر و پا آمده‌ای
گر نخواهی که چو من بوسه زنی بر لب اوبه لب ای جان من خسته چرا آمده‌ای
گل‌رخی گر نربوده است قرار از تو صغیرهمچو بلبل ز چه در شور و نوا آمده‌ای