گنج

شمارهٔ ۳۷۲

۱۳ بیت
ما را چو از عدم بوجود اوفتاد راهپنداشتیم دار فنا را قرارگاه
آغازمان برفت ز خاطر دوصد فسوسانجاممان به یاد نیاید هزار آه
باری چو هست اول و آخر اله و بسمائیم از اله روان جانب اله
نک در رهیم و هر نفس ماست یکقدمطی منازلست شب و روز و سال و ماه
اینره چو منتهی شد و ناگه اجل رسیدهر بنده دمده باز کند بر لقای شاه
آن مردگان زنده بنازم گه در حیاتدرک حضور شاه کنند از علو جاه
هان کب مرو که سوی شه ار راسب شد رهتبینی ورا معاینه بر صدر بارگاه
ای آنکه راه راست طلب میکنی بحقبایست بردنت بحق از غیر حق پناه
هر فرقه ات بهمرهی خود صلا زنندگر راه حق همی طلبی جز ز حق مخواه
حالی شبست و روز جزا میشود عیانراه که راست بوده و راه که اشتباه
سر در هوا مرو بنگر پیش پای خویشزان پیشتر که در نگری خویش را بچاه
شاه جهان علی است برو در قفای اوراهی که شاه رفته همانست شاهراه
از ما سوی صغیر گذشت و باو رسیددنبال او گرفت که لا هادیاً سواه