شمارهٔ ۳۷۱
زان سفله وجودی که شریر است عدم بهدستی که به آزار علم گشت قلم به
آندل که باندوه کسان خرم و شاد استپیوسته گرفتار به اندوه و علم به
آنکو قلمش گرم سیه کاری و فتنه استبا تیغ جدا بند ز بندش چو قلم به
ایثار مکن در حق نااهل که صد رهامساک در این باب ز ایثار و کرم به
قول بشر و فعل بشر راست به آریآن ابروی جانانه و تیغ است که خم به
لامذهبی اسباب خرابی جهانستبا ترک صمد باز پرستش ز صنم به
از دیر و حرم روی بدل کن که بتحقیقاین خانه یار است و ز دیر و حرم به
گم گوی صغیر و مفزا رنج و ملالتصحبت بد و نیک آنچه گه باشد همه گم به