گنج

شمارهٔ ۳۶۸

۷ بیت
بیچارهٔی که نیست بجز حق پناه اوآن کن که به شود ز تو حال تباه او
از خود مساز رنجه را کسی که سوی توگردد رها ز شصت خدا تیر آه او
بیداد گر هلاک شد و ماند برقراربیدادکش که بود خدا دادخواه او
چه کند ظالمی بره و خود در آن فتادزان پیشتر که دیگری افتد بچاه او
خواهی گواه مسکنت از مفلس حزینرخسار زرد و دیدهٔ پرخون گواه او
تنها زبان وسیله برای سئوال نیستبس کن که صد سئوال بود در نگاه او
بس بینوا صغیر که شد چشم او سپیدفکری کسی نکرد بروز سیاه او