شمارهٔ ۳۵۹
دارم بتی به غیر در مهر باز کنوز عاشقان بی دل خود احتراز کن
از تار مو بگردن دلها رسن فکنوز چشم مست در همه جا فتنهساز کن
دیدند چشم و ابروی آن شوخ در ازلعارف قدح کش آمد و زاهد نماز کن
کو چاره غیر ناز کشیدن برای ماکافتادهایم در پی آن یار نازکن
باد صبا و شانه بنازم که گشتهانداز کار ما و زلف بتان عقده باز کن
عشق علی گزین بدل خود که مرد راعشق علی است از دو جهان بینیاز کن
هرگه صغیر کرد رقم مدح او شدندسکان عرش دست تمنا دراز کن