گنج

شمارهٔ ۳۵۸

۱۱ بیت
حدیث یار چه حاصل ز غیر بشنیدنخوش است روی نکویش بچشم خود دیدن
بحیرتم که چه‌ آموخت اندر این عالمهر آندلی که نیاموخت عشق ورزیدن
بکیش اهل محبت حیات جاوید استبخون ز خنجر خونریز یار غلطیدن
توان ز جان و سرو دین و دل گذشتن لیکنمی‌توان نظر از روی یار پوشیدن
ببند لب ز شکایت که ناپسند بودبه پیش غیر ز بیداد یار نالیدن
چو دم ز عشق زنی با جفای او خوش باشکه شرط عشق نباشد ز دوست رنجیدن
ز سالکان بطلب راه حق نه ز اهل ریاکه ابلهی بود از غول راه پرسیدن
به باده‌نوشی از آن سرخوشم که میداردمرا ز زهد و ریا دور باده نوشیدن
متاب ای پسر از پند پیر رو بنگرچه کرد با پسر نوح پند نشنیدن
به بزم چیده خود دل مبند ای خواجهچرا که در پی هر چیدنست برچیدن
صغیر تن بقضا ده ره گریز مجویکه دفع و رفع قضا را خطاست کوشیدن