شمارهٔ ۳۶۰
نگذاشت غم تنگ دهانت اثر از منجز نام بجا نیست نشان دگر از من
برقی است خیال تو که بر خرمن جانمهرگاه زند هیچ نماند اثر از من
بیرون نروم از خط فرمان تو هرگزمانند قلم گر زنی ایدوست سر از من
پرواز کنم باز به یاد لب بامتصد بار فلک گر شکند بال و پر از من
رخسار تو بنمایش ای اختر مسعودجوید کس اگر قبلهٔ شمس و قمر از من
بردم بر دل قصهٔ دیوانگی خویشدیدم بود آن غمزده دیوانهتر از من
از دشمنی خلق جهانم سر موییغم نیست اگر دوست نگیرد نظر از من
حاجی سفر کعبه و طوف حرم از توطوف حرم بن عم خیرالبشر از من
خوش پیشهٔ من مدح علی گشته صغیراصد شکر که آید بظهور این هنر از من