گنج

شمارهٔ ۳۵

۹ بیت
رفت اختیار ما به نگاهی ز دست ماافتاد در کف دل دلبر پرست ما
آنجا که یار بر سر ناز و تکبر استجز عجز و مسکنت چه برآید ز دست ما
تا بی دریغ از سر جان برنخواستیمکی دست داد در بر جانان نشست ما
هستیم و نیستیم عجب طرفه حالتیستنی نیستی ماست مسلم نه هست ما
ما عرشی و بفرش گرفتار رنگ و بویبنگر مقام عالی و آمال پست ما
تا نشکنیم خود نشود کار ما درستپنهان بود درستی ما در شکست ما
نازم بآنکه بر دل ما وانمود کردکیفیت تعهد روز الست ما
ساقی بیار آن می جان پروری کز آنما مست حق شویم و جهان جمله مست ما
گر پای بست عشق شود جان ما صغیرذرات ممکنات شود پای بست ما