شمارهٔ ۳۴
فرقی نمانده در عمل خوب و زشت مایکسان شده است کعبه و دیر و کنشت ما
انجام خود ز خوی بد و نیک خود بیابدر ما نهفته دوزخ ما و بهشت ما
گر برخلاف میل رود عمر چاره چیستبوده است این ز روز ازل سرنوشت ما
حالی بود عمارت ما خاک و خشت غیرتا خود عمارت که شود خاک و خشت ما
گوئی به هیچ روی تغیر پذیر نیستدست طبیعت آنچه نهد در سرشت ما
گر سعی ماست حاصل ما روز رستخیزنبود بغیر صاعقه در خورد کشت ما
کفر است ناامیدی و بیگانگی صغیرباشد که ننگرند بکردار زشت ما