شمارهٔ ۳۶
پایهٔ آمال محکم در جهان کردن چراخویش را غافل ز مرگ ناگهان کردن چرا
خلقت باغ جنان بهر تو شد ای بیخبراندرین ویرانه چون جغد آشیان کردن چرا
پای لنگ و راه دور و تن ضعیف وتوشه کماینقدر بار گناه خود گران کردن چرا
مرکب نفس اردهی جولان لگدکوبت کنداین شرارت پیشه آزاد از عنان کردن چرا
حب دنیا بت بود دل خانهٔ حق ای عجبدر درون خانهٔ حق بت نهان کردن چرا
مرگ لایستأخرونست و لایستقدمونعمر طی بیهوده در وقت امان کردن چرا
خلق را دانی چو عاجز در گذر از زید و عمروشرح عجز خویش نزد این و آن کردن چرا
پخته شو خامی بنه تا ایمن از آتش شویهمچو گندم سینه چاک از بهر نان کردن چرا
ناتوانی ها تو را بعد از توانائی بودبی مروت ظلم بر هر ناتوان کردن چرا
گوش کن پند صغیر و مردم آزاری مکنزانچه رنجد از تو یکدل آنچنان کردن چرا