شمارهٔ ۳۳۱
چنان به عشق تو وارستهام ز ننگ و ز نامکه ننگ مینشناسم کدام و نام کدام
چو موی و روی تو دیدم بهم قرین گفتمکه شب بروز قرین گشته کفر با اسلام
کسیکه عشق ندارد بخامیش شک نیستگر آتشی نبود از چه پخته گردد خام
بنام یار مکن اکتفا و راه طلببه پیش گیر کز این ره رسی بصاحب نام
چگونه شکر دل خویشتن گذارم منکه تا ندید دلارام را نگشت آرام
شنیدهٔی که غلام غلام شد محمودعجب مدار که محمود گشته بود غلام
اگر ایاز به تخت شهی نشست از شاهقبول امر نمود و به بندگی اقدام
من از کشیدن میناگزیرم ای ناصحکه سیل غم بردم گر ز کف گذارم جام
صغیر از غم بیمهری مهی نالدوگرنه هیچ ندارد بدل غم ایام