شمارهٔ ۳۲۹
ببوسهٔ لب ساقی بس آرزو دارمبسان شیشهٔ میگریه در گلو دارم
بیاد چاک گریبان یار و غبغب اوهمیشه سر بگریبان غم فرو دارم
چه صورتی تو که من در تو خویش مینگرمبدان قیاس که آئینه روبرو دارم
ز داغ لاله رخان من که دیدهام دریاستکجا هوای گلستان کنار جو دارم
بنزد خلق اگر خوارم این بس است مراکه پیش اهل خرابات آبرو دارم
صغیر من سگ درگاه شیر یزدانمهمیشه دیدهٔ امید سوی او دارم