شمارهٔ ۳۲۶
گر من از هر دو جهان دست بیکبار کشمکافرم پای اگر از طلب یار کشم
بیکی غمزه تلافی شود از جانب یارگر هزاران ستم از جانب اغیار کشم
من از آندم که شدم عاشق گل دامن عزمبکمر بر زدهام تا ستم خار کشم
هست در خانه مرا شاخ گل زیباییکه نه منت دگر از گل نه ز گلزار کشم
نه فلک نیست حجاب نظر من هر گاهسرمه بر دیده ز خاک در خمار کشم
ساقیا مستم از آن بادهٔ منصوری کنتا که فریاد اناالحق بسر دار کشم
تا بکی مستی و مستوری از این پس خواهمرخت رسوائی خود بر سر بازار کشم
بیکی شعله یقین خرمن گردون سوزدگر من از سینه خود آه شرر بار کشم
بندهٔ عشقم و فارغ چو صغیر از غم دیننه دگر منت تسبیح و نه زنار کشم