گنج

شمارهٔ ۳۲۴

۷ بیت
اگر جدا کنی از تیغ بند از بندمبه تیغ دیگرت ای دوست آرزومندم
غم ترا فلک آزار من گمان داردولی بجان تو من با غم تو خرسندم
سزد فزون شود از غیر من بمن جورتسزای اینکه ز غیر تو مهر بر کندم
مرا ز خاک پس از مرگ نی شکر رویداگر تو کام دهی زان لب شکر خندم
سمند خویش پی صید من چه می‌تازیکه من بدام تو خود صید بسته دربندم
دلم کند ز جنون منع عاقلان در منچه حالتست که دیوانه میدهد پندم
صغیر بندهٔ عشقم بسخت پیوندیکه سست کرد ز خلق زمانه پیوندم