گنج

شمارهٔ ۳۱۰

۸ بیت
به هر چه می‌نگرم حسن یار می‌بینمتجلیات جمال نگار می‌بینم
گذشت آن که یکی را هزار می‌دیدمکنون یکی نگرم گر هزار می‌بینم
خیال یار مرا تا که در کنار‌ آمدمراد هر دو جهان در کنار می‌بینم
از آندمم که خداوند چشم گل بین دادصفای برگ گل از نوک خار می‌بینم
از آن زمان که دلم ترک روزگار گرفتبه کام دل همه ی روزگار می بینم
غبار میکده را چون بدیدگان نکشمکه نور دیدهٔ خود زین غبار می‌بینم
کسی که خلق جهانش نهفته میجویندبجان دوست منش آشکار می‌بینم
صغیر این همه و صدهزار از این افزونز لطف حیدر دلدل سوار می‌بینم