گنج

شمارهٔ ۳۰۳

۶ بیت
گر من از طعن رقیبان تو اندیشه کنمکی توانم روش عشق تو را پیشه کنم
من که در خلوت دل با تو هم آغوش شدمدگر از سرزنش غیر چه اندیشه کنم
بیشهٔ عشق تو منزلگه هر روبه نیستمن هم از شیردلی جای در این بیشه کنم
تیشهٔ عشق بکف دارم و همچون فرهادعاقبت ریشهٔ خود قطع از این تیشه کنم
دگران خون کسان شیشه کنند ای زاهدچون روا نیست که من خون رزان شیشه کنم
کرده غم ریشه صغیرا بدلم ساقی کوتا که از تیشهٔ می ‌قطع غم از ریشه کنم