شمارهٔ ۳۰۱
ما میکشان چو بادهٔ گلنار میزنیممستانه خویش بر در و دیوار میزنیم
ساقی گواه ماست که چون باده میکشیمخمخانهٔ سپهر به یک بار میزنیم
حاجی به صد امید در کعبه میزندما نیز حلقه بر در خمار میزنیم
با اینکه جان محاط محیط غم است بازکوس طرب به گنبد دوار میزنیم
مائیم از قبیلهٔ منصور و همچو اوما نیز حرف خود به سر دار میزنیم
مائیم و عشق و شاهد و کیفیت شهوداقرار را به تارک انکار میزنیم
ای شیخ دست خویش فروکش من و صغیربوس ار زنیم بر لب دلدار میزنیم