گنج

شمارهٔ ۲۵۶

۷ بیت
دیدی چگونه عزم سفر آن نگار کردآسان گذشت و سخت بما روزگار کرد
غم درد رنج غصه تعب گریه ناله آهما را به این دو چار برفت و دچار کرد
زنجیر زلف یار بنازم که یک نظرهر عاقلش بدید جنون اختیار کرد
با عشق هیبتی است که هر جا ز ره رسیداز آن مقام عقل و دل و دین فرار کرد
بی علم از عمل نبری صرفه ای عزیزآن مزد کار یافت که دانسته کار کرد
خواهی نجات هر دو جهان بایدت بدلکامل ولای حیدر دلدل سوار کرد
شاهی که از گدائی درگاه او صغیربر خسروان روی زمین افتخار کرد