گنج

شمارهٔ ۲۴۹

۸ بیت
شهان که مالک اورنگ و صاحب تاجندچو نیک در نگری بر فقیر محتاجند
غلام دولت فقرم اگرچه درویشانبه تیر طعنه خلق زمانه‌ آماجند
زمانه ایست که مردم بقصد یکدیگرندچو لشگری که مهیای قتل و تاراجند
دلم بملک وجودم شه است و عقل وزیربحربگاه عدو خیل آهم افواجند
فدای سوختگانی شوم که با لب خشگکنند العطش و خویش بحر مواجند
نمی کنند یقین بر وصال یار اغیارچنانکه بهر نبی منکران معراجند
طلب ز احمد و آلش طریق حق کایشانبرای خیل رسل هادیان منهاجند
صغیر یافت بدل روشنی از آن انوارکه بزم کون و مکان را سراج وهاجند