گنج

شمارهٔ ۲۴۲

۸ بیت
بعد مرگ ار بسرم آن بت طناز آیدعجبی نیست اگر جان بتنم باز آید
هر زمان دانهٔ خالش بخیالم گذردمرغ جان را بسر اندیشهٔ پرواز آید
ای عجب من طمع وصل زیاری دارمکز پی کشتن عشاق بصد ناز آید
از کرامت بر لعلش که تواند دم زدعیسی اینجا ز پی دیدن اعجاز آید
نشنوم بانگ مؤذن دگر از مسجد شهربس بکوش دلم از میکده آواز آید
زاهدا چون نکند بر تو اثر نالهٔ نیسنگ در ناله ز جانسوزی این ساز آید
راستی در سر عشاق فزون گردد شورمطرب بزم چو از شور بشهناز آید
چشم خوبنار کند راز دلت فاش صغیربین چها بر سرت از مرد غماز آید