شمارهٔ ۲۳
داده ام جا به سر هوای تو رامی زنم بوسه خاک پای تو را
سر من جان من بلاگردانقد سر تا به پا بلای تو را
خواه بنواز و خواه بگدازمکه به جان میخرم رضای تو را
مهر و ماه اوفتاده از نظرمتا بدیدم مها لقای تو را
چون کنم شکر اینکه ایزد داددر کفم رشتهٔ ولای تو را
زاهد از حق بهشت میطلبدمن سر کوی با صفای تو را
نظری بر صغیر کن جز توکه نوازد شها گدای تو را