شمارهٔ ۲۲
ویرانهٔ آن گنج نهان است دل ماگنجینهٔ سر دو جهان است دل ما
تا گشته خریدار تو ای گوهر مقصودفارغ ز غم سود و زیانست دل ما
احوالی از او پرس که اندر خم زلفتباز آمده از کون و مکانست دل ما
ما را بجنان شیخ همی خواند و غافلکز یاد رخت باغ جنانست دل ما
پر ساخته از نام و نشان گرچه جهان رادر کوی تو بی نام و نشانست دل ما
از چشم یقین روی تو دیده است دو صد شکروارسته ز هر شک و گمانست دل ما
مقصود دل ما همه مقصود دل توسترائی که بر آنی تو بر آنست دل ما
چون با همه یکرو شده در ظاهر و باطنزان محرم اسرار نهانست دل ما
دیریست که از لطمهٔ چوگان محبتچون گو به سر خویش دوانست دل ما
عمریست که سیرش همه در عرش الهیستیعنی همه در خود نگرانست دل ما
تا مهر علی کرده در او جای صغیر!یک شیشه پر از جوهر جانست دل ما