شمارهٔ ۲۲۹
می بنوش اکنون که چون هنگام محشر میشودتاک طوبی گردد و خمخانه کوثر میشود
نوش آندردی که چون در ساغر صافش کنیعکس موجودات عالم نقش ساغر میشود
زاهدان از زهد خشک و ما بمی تر دامنیمآتش آیا شعله ور در خشگ یا تر میشود
جان برقص آید مدامم زانکه هر سو بنگرمپیش چشمم صورت جانان مصور میشود
چون معلق زلف او دیدم بآذرگون عذارشد یقینم کافران را جا در آذر میشود
کوهکن زد تیشه بر سر خویش را از پا فکندتا بدانی طی راه عشق از سر میشود
نگذری تا در ره جانان ز جان خود صغیرکی حیات جاودان بهرت میسر میشود