شمارهٔ ۲۲۲
ما را به یمن عشق روا از توکام شدصد شکر کار ما به محبت تمام شد
دوشین به بزم قصهٔ خوبان همی گذشتتا عاقبت به نام تو ختم کلام شد
زین بعد ما و عشق تو زیرا که پیش از اینپختیم هر خیال به عشق تو خام شد
با یاد موی و روی تو ما را چه سالهاهی شام و صبح گشت و همی صبح و شام شد
در حیرتم که راحتی اندر زمانه چیستیا بهر عاشقان تو راحت حرام شد
از من به مرغهای چمن ای صبا بگویکان مرغ پرشکسته گرفتار دام شد
از جامهها نبود مرا غیر حرقه ئیآن خرقه هم به میکده در رهن جام شد
گردون بود کمینه غلامی ز درگهشآنکو به درگه شه مردان غلام شد
از روی سعی کعبه کند طوف آن دلیکو از صفا محبت وی را مقام شد
مهرش مجو صغیر ز هر سفلهٔ دنیاین نعمت عظیم نصیب عظام شد