شمارهٔ ۲۱۷
عاقبت دلا دیدی کار یار و من چون شدحاصل من از عشقش دیدهٔ پر از خون شد
مهر اگر فزاید مهر از چه رو بآن مه منهرچه مهر افزودم جور و کینش افزونشد
دوش مستی ما را جام مینشد باعثبل ز غمزهٔ ساقی حال ما دگرگونشد
در جنون عشق ایدل نام هم بدل گرددقیس در غم لیلی گفته گفته مجنون شد
خوی حاتمی باید نام حاتم ار خواهیورنه زر همان زر بد ننگ نام قارون شد
سرو قد جانانرا تا نشاند اندر دلگفتهٔ صغیر الحق دلربا و موزون شد