شمارهٔ ۲۱۶
چون بدل ناوک آن شوخ پری زاد آمدشست او را ز دل آواز مریزاد آمد
دوش میگفت که با آتش عشقم چونیای عجب از من دل سوخته اش یاد آمد
ای پری رو که تنت هست بنرمی چو حریرسخت تر از چه دلت ز آهن و فولاد آمد
دیگران نقل و میو بوسه گرفتند از تواین منم کز تو نصیبم همه بیداد آمد
تا ابد باد در میکده یارب مفتوحزانکه هر غمزدهٔی رفت در آن شاد آمد
هر که طفل دل خود داد بشاگردی عشقبه هنرهای جهان یکسره استاد آمد
چند ای شمع شرر بر پر پروانه زنیباخبر باش پی کشتن تو باد آمد
بعد از آنی که ز شفقت دل شیرین شد نرمآهنین تیشه شد و بر سر فرهاد آمد
دوش بنوشت چو شرح ستم یار صغیردفتر اوراق شد و خامه به فریاد آمد