گنج

شمارهٔ ۲۱۵

۵ بیت
سهی قد تو به سرو کنار جو ماندبچشم من بنشین کان بجو نکو ماند
در ازی شب هجران دلم فسرد ‌امااز این خوشم که بدان زلف مشگبو ماند
چو چشم مست تو نرگس بدید شد بیماربرای اینکه بگویند این باو ماند
همیشه چشم ترا هست میل خون ریزیخود این به مردم بی باک فتنه جو ماند
چه آرزوست ندانم که سوز آه صغیربسوز آه دل پر ز آرزو ماند