گنج

شمارهٔ ۲۱۴

۷ بیت
در ملک وجود آنچه که از خاک برآیدآن به که عدم گردد و از تاک برآید
خورشید فلک تیره شود روز جهان شبگر دود دل من سوی افلاک برآید
یکتن ز همه خلق جهان زنده نماندآن روز که شمشیر تو بی باک برآید
مقتول خم ابروی تو روز قیامتاز زیر لحد با دل صد چاک برآید
دانی چه بود صیقل آئینهٔ خاطرآهی که سحر از دل غمناک برآید
جز عجز و تضرع ببرت تحفه چه آریمخاکیم و بجز عجز چه از خاک برآید
در حشر کند دوزخیان را که بهشتیاین کار صغیر از شه لولاک برآید