شمارهٔ ۲۱۲
مدد ز چشم پر آبم سحاب میخواهدمگر خدای جهان را خراب میخواهد
فشاندهام بدل خویش تخم مهر و وفانگریم از چه که اینکشته آب میخواهد
نقاب بسته یرخ یار بهر شورش خلقوگر نه روی نکو کی نقاب میخواهد
بقد و کاکل او گو بیا مشاهده کنفراز سر و کس ار مشگ ناب میخواهد
کمان ابروی او گو ببین کس ار بجهاننشان ز تیغ کج بوتراب میخواهد
خراب کن همه عضوم بغیر حلقه چشمچرا که توسن نازت رکاب میخواهد
فدای حلقه چشم خمارت ای ساقیاز این پیاله دل من شراب میخواهد
به پختگی همه را جستم از کتابی میهر آنچه زاهد خام از کتاب میخواهد
اگر همیشه خرابیم ما چه جای سخنکه پیر میکده ما را خراب میخواهد
صغیر اگر طلبد مهر یار این نه عجبکه ذره پروری از آفتاب میخواهد