شمارهٔ ۲۰۷
هر که با او آشنا شد خود ز خود بیگانه کردیافت هر کس گنج در خود خویشرا ویرانه کرد
جلوهٔ لیلای لیلی کرد مجنون اسیرخلق پندارند حسن لیلیش دیوانه کرد
نازم آن کامل نظر ساقی که اندر بزم عامهر کسی رامی به استعداد در پیمانه کرد
دلبر ما در بهای وصل خواهد نیستیالله الله ما گدایان را نظر شاهانه کرد
ریخت از هر تار مویش صد هزاران دل بخاکبهر آرایش چو زلف خم بخم را شانه کرد
سالها میخوارگان خوردند و میبد برقرارباده نوشیام د و یکجا تهی خمخانه کرد
گر بقای وصل آنشمع امل خواهی صغیربایدت علم فنا تحصیل از پروانه کرد