شمارهٔ ۲۰۸
دل سجده جز بر آن خم ابرو نمیکندزین قبله گه بجای دگر رو نمیکند
اینگونه رم که چشم تو کرد از من ضعیفدر صیدگه ز شیر نر آهو نمیکند
ای دل وفا مخواه ز خوبان که خوبروهرگز گل وفا بجهان بو نمیکند
کی میرسد بزلف چو چوگان یار ماکس تا به پای او سر خود گو نمیکند
خو کرده ایم با غم یاری که لحظه ایبا خو گرفتگان غمش خو نمیکند
ناز است لن ترا نیش ای دل غمین مشوجز او کسی ترا ارنی گو نمیکند
یار از صغیر جان عوض بوسه خواستهاین کار میکنم من اگر او نمیکند