گنج

شمارهٔ ۲۰۲

۸ بیت
کس نیست تا نشان بمن از آن دهان دهدآری ز هیچکس نتواند نشان دهد
این غم کجا برم که مرا جان بلب رسیداز حسرت لبی که بهر مرده جان دهد
قدش به جلوه شور قیامت بپا کندچشمش خبر ز فتنهٔ آخر زمان دهد
نازم به اتحاد دو چشمش که غمزه راگاه آن کمک باین و گهی این بآن دهد
عاشق نباشد آنکه چو بیند بلای عشقبر یار خویش نسبت نامهربان دهد
با آنهمه سیاه دلی زلف کافرشبر مرغ پر شکستهٔ دل آشیان دهد
جامم شکست شیخ و سلامت سرش ولیگر سنگ سر شکاف مکافات‌ امان دهد
غافل مشو صغیر که هر بنده در بلاباید بقدر قوهٔ خود‌ امتحان دهد