گنج

شمارهٔ ۲۰۰

۶ بیت
هر که را بوئی از آن طرهٔ پرچین‌ آمدفارغ از مشک ختا و ختن و چین‌ آمد
آب و رنگ رخ یار است که در باغ عیاناز گل و لاله و از سنبل و نسرین‌ آمد
چکنم گر نشوم کافر عشقش که مراغمزه اش راهزن عقل و دل و دین‌ آمد
باز آید دل از آن طرهٔ چون پر غرابباز اگر صعوهٔی از چنگل شاهین‌ آمد
تلخ باشد بنظر تیشه زدن بر سر لیکآنچه بر کوهکن‌ آمد همه شیرین‌ آمد
خوش بود حالت آن عاشق دلخسته صغیرکه نگارش بدم مرگ به بالین‌ آمد