شمارهٔ ۱۹۷
همره قافلهٔی روبرهی باید کردجای در میکده یا خانقهی باید کرد
کس به خود راه به سر منزل جانان نبردجان من پیروی خضر رهی باید کرد
به تزلزل نتوان عمر گرامی گذرانددل خود ساکن آرامگهی باید کرد
غافل ای غافله سالار ز وامانده مباشدر پی غافله گه گه نگهی باید کرد
شکر آسودگی خاطر و سرشاری حالپرسشی گاه ز حال تبهی باید کرد
صرف مالی که بجا نیست چراغیست بروزروشن این شمع بشام سیهی باید کرد
خویش را مرده مپندار و پی سامان کوشسر بتن داری و فکر کلهی باید کرد
نروند از در حق شاه و گدابی مقصودرو بدرگاه چنین پادشهی باید کرد
حد ما نیست چو ترک گنه البته صغیرطلب عفو پس از هر گنهی باید کرد