شمارهٔ ۱۹۶
شده گم دلم که از هجر چو لاله داغ داردبچنین نشان عزیزان که دلی سراغ دارد
ز شراب ساقیام شب دل و جان برقصام دمتحیرم که این شوخ چه در ایاغ دارد
بر عشق میشود محو چراغ عقل آریبر آفتاب روشن چه بها چراغ دارد
مکنید جز ز جانان بر من حدیث یارانکه ز غیر دوست عاشق بجهان فراغ دارد
رخ و قامتش دل من چو بدید چشم رغبتنه به ماه آسمان و نه بسر و باغ دارد
چو من ار نه عاشقانند لب و عذار او راز چه غنچه خونجکر شد ز چه لاله داغ دارد
خط سبز یار دیده است صغیر و تا قیامتنه خیال سیر باغ و نه هوای راغ دارد