گنج

شمارهٔ ۱۹۵

۷ بیت
مست ساقی ز سر آب عنب می‌گذردهر که شد محو مسبب ز سبب می‌گذرد
بر در پیر مغان چون گذری حرمت نهچون که جبریل در اینجا به ادب می‌گذرد
چون کند جلوه حقیقت نبود جای مجازصبح روشن چو دمد ظلمت شب می‌گذرد
قفل گنجینه اسرار بود لب آریسر شود فاش زمانی که ز لب می‌گذرد
ای که اندر در تعبی بار دل خویش مکنرشک آن کس که جهانش به طرب می‌گذرد
چه تفاوت به میان غم و شادی جهانکاین دو روزت به طرب یا به تعب می‌گذرد
در طلب کوش صغیرا که نگردد ضایعهر چه از عمر تو در راه طلب می‌گذرد