شمارهٔ ۱۹۴
یاد دو طره ات بدلم چون درون شودسررشتهٔ دو عالمم از کف برون شود
زان صاد چشم و میم دهن مد ابروانما را رواست گر الف قد چو نون شود
موی سیه سفید شد و عشق من فزودثابت شد اینکه حرص بپیری فزون شود
تا صاف نیست قلب تو با موسی زمانقبطی وش آب نیل بکام تو خون شود
تنها نه آسمان جفا پیشه شد نگونهرکس بنای ظلم نهد سرنگون شود
هرکس صغیر خواست کسیرا زبون غمشک نیست اینکه خود بکف غم زبون شود